معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
180
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
« عيون من الحسن [ الحين ] ناظرات « 1 » * و احداق لها ذهب سبيك » « على قصب الزّبرجد شاهدات * بانّ اللّه ليس له شريك » اى يوسف اين همه نقوش بديعه « 2 » ، و رقوم غريبه كه بر صفحهء صحيفهء روزگار مرقوم گشته چه باشد . اگر به موافقت برادران بگشت و تماشاى صحرا آئى ، و بيش از اين به سخن پدر در اين كنج زاويه نپائى كه « 3 » جهان را وقت تفرج و تماشا است ، در ملاحظه ازهار بهار آرامش جانها ، و آسايش دلها است . * * * بيا بباغ و تماشا چنان كه دلخواه است * بهار خيمه برون زد چه وقت « 4 » خرگاه است بعهد اين گل كوتاه عمر شاد بزى « 5 » * كه قصهء تو دراز است و عمر كوتاه است تو بر زمانه همىخند چون سحاب « 6 » گريست * كه خندههاى گل از گريهء سحرگاه است القصه - چندان ازين افسونهاى « 7 » سحر آشوب بر يوسف خوانده ، كه خاطر مباركش بطواف صحرا مايل گشت ، و ضمير منيرش به نظارهء بنات نبات ، هيجان پذيرفت ، قال بعض الحكماء : « من لم يتهيّجه الربيع و ازهاره فهو فاسد المزاج محتاج الى العلاج » بعد از آنكه يوسف در اين قصه با اخوان همداستان شده ،
--> ( 1 ) - ح : عيون فى الحين ناظرات و احداق لها و هو سبيك . على قصب زبرجد شاهدات . ( 2 ) - د : اين همه نقوش غريبه و رقم عجيبه . ( 3 ) - د : چه جهانر . ( 4 ) - د : چه جاى . ( 5 ) - د : بعهد اين گل كوتاه عمر شادى بر . ( 6 ) - د - ح : چون بهار گريستى . ( 7 ) - د : افسانهاى سحرآسا .